تبليغاتX
مهر آسمانی

مهر آسمانی

 

 به  پایان رسید دفترم

 دفتری ندارم بنویسم

  باید جایی  برای نوشتن

بر روی زمین پیدا کنم

 جایی امن

 شاید بر تنه درختی

 شاید بر تخته سنگی

 شاید بر  رودی روان بنویسم

تا  در گذر باشد

 نمیدانم

 در جستجویش هستم

 تا خدا چه خواهد

 اما امروز اودم بگم :

خدا حافظ "مهرآسمانی "

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 11:9 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

دلم میخواست بنویسم 

 اما ننوشتم

 البته نوشتم

 ۳ بار هم نوشتم 

 نه یک بار

 ولی هر بار دلیت کردم

 نخواستم بفرستم

 گفتم  دیگه همه گفتی ها گفته شده

 هر چه رو بنویسم تکراری شده

یعنی تکرار مکررات

 دلم پر بود

 خیلی هم  دلم پر بود

 ولی ننوشتم

 گفتم بیام اینجا بنویسم

 تا برای خودم یادگاری بمونه

 مینوسم

 خوب هم مینویسم

 بذار فکر کنند هیچی نگفتند

 بذار فکر کنند هیچ زخمی تو دلم نیست

 بذار فکر کنند دلم رو زخمی نکردند

 بذار فکر کنند  این من بودم که اذیت کردم

 بذار فکر کنند من  دلشون رو زخمی کردم

 بذار فکر کنند  دیگه هیچی برام مهم نیست

  میخواستم  بنویسم

 ولی ننوشتم

 خواستم بنویسم اصلا من با همه ...

 من با همه ...

 حالا اینجا هم میخواهم با همه ...

 کاش  میتونستم  بنویسم

 ولی فایده اش چیست

 خنجر خوردم

زخمی شدم

 خنجری سمی

  دردی را که تحمل میکنم درد و زخم خنجر نیست

 بلکه اثر سمی است که وارد بدنم شده

   گفته اند  دشمن دانا به از نادان دوست...

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387 6:18 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

میخواستم دور بشم .
 خیلی هم دور .
 فرمون ماشین رو گرفتم و گاز ماشین .
 هی گاز دادم .
  نفهمیدم چند ساعت .
 نفهمیدم چقدر .
 فقط میخواستم دور باشم .
 از همه پیوستگیهام که البته نه وابستگیهام .
 دور شدم .
 خیلی دور .
 به اندازه 180 درجه کره زمینی . . .

  فکرش رو نکرده بودم که بعد از این همه سفرجلوم یه کوه سبز میشه .

باید فتحس بکنم .

 دیگه راه برگشتی نیست .

خیلی دور شدم .

 اوه

 خدای

 من

.

 اوه

 ای

 خداوند

.

 میدونم

 که

 من

 رو

 میبینی

.

 میدونی که

 چه

 حالی

 دارم

.

 میبینی

 که 

 کجا

هستم

.

 میبنی که خیلی تلاش کردم.

 میبینی که خودم رو به یه قدم تا قله رساندم .

 اما  دیگه توان ندارم .

 نمیتونم .

 نمیکشم .

 فقط

یه قدم مانده تا رسیدن به قله .

 ولی خسته هستم .

 پوستم کنده شده .

  دستام جون نداره .

 پاهام پر از زخمه .

نمیتونم خودم رو نگه دارم .

 حس میکنم سرم داره گیج میره .

  و در حال سقوطم .

 خدایا نمیخوام بیفتم .

 نمیخوام این همه زحمتم هدر بره .

 نمیخوام وقتی به خاک میسپارنم .

  دست و پای شکسته داشته باشم.

 میخوام وقتی میام مهمونی تو  بدنم سالم باشه .

 از  سلامت جسم و روحم  خیالم راحته .

 اوه ای خداوند .

 من به کمک هیچکس نیازی ندارم .

من به کمک هیچکس نیازی ندارم .

من به کمک هیچکس نیازی ندارم .

گرچه میدونم هیچکس باور نخواهد کرد .

گرچه میدونم هیچکس باور نخواهد کرد .

  فقط میخوام تو باشی .

 فقط میخوام تو باشی .

 بیخیال همه کس ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 6:16 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |



بد نیست به نکته‌هاى زیر هم توجه کنید: 
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
 
اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
 
اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.
 
اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،

اگر کفش و لباس دارید،

اگر تختخواب و سرپناهى دارید،

در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،


شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:

1- یک کسى به فکر شما بوده است.
 
۲- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.


۳-و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید،

طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید،

طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،

          طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.
 


 

+ نوشته شده در شنبه 9 آذر1387 4:44 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

  اصل اول: در زندگی هیچ چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.


  اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست، در این دنیا از شما انتظار می رود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید.


  اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن، کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

 

اصل چهارم: اگر فکر می کنید آموزگارتان سخت گیر است در اشتباه هستید، پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.


  اصل پنجم: آشپزی در رستورانها با غرور و شان شما تضاد ندارد، پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار یک فرصت بود .

 

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید والدین خودتان را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

 

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و شاید هرگز به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ملال آور نبوده اند.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387 5:56 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

رفيق من سنگ صبور غمهام

 به ديدنم بيا که خيلي تنهام هيچکي نميفهمه چه حالي دارم 

 چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دلزده از ليليا 

 خيلي دلم گرفته از خيليا نمونده از جوونيام نشوني

پير شدم پير تو اي جووني 

 تنهاي بي سنگ صبور 

 خونه ي سرد و سوت و کور

 توي شبات ستاره نيست

موندي و راه چاره نيست 

 اگرچه هيچکس نيومد

سري به تنهاييت نزد

 اما تو کوه درد باش 

 طاقت بيار و مرد باش!!!

اگر بياي همونجوري که بودي 

 کم ميارن حسودا از حسودي 

 صداي سازم همه جا پر شده

هر كي شنيده از خودش بيخوده

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387 6:36 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

این رو نوشتم تا بدونی عشق وسیله رسیدن به خداست.

پس بخون باشه!!!

قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعد از ظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟

حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

اگه نصف روز هم بنشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده در اومده نگاه کنی بوته اش ازت پول بلیت نمیگیره.

چرا وقتی رعد وبرق می یاد از زیر درخت فرار می کنی؟

می ترسی برقش بگیردت.

نه اون می خواد ابهتشو نشونت بده.

آخه بعضی وقت ها یادمون می ره چرا بارون می یاد.

این جوری فقط می خواد بگه که منم هستم.

فراموش نکن که به خاطر همین بارون که بعضی وقت ها کلافه ات می کنه که اه چه بی موقع شروع شد کاش چتر داشتم دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک میزنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه ؟ شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودشو روی سر ما گریه می کنه؟

 اون قدر که دیگه برای خودش چیزی نمی مونه و نابود میشه. هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟

 هیچ وقت شده از خورشید بپرسی گه چرا ذره ذره وجودشو انرژی میکنه و به موجودات می بخشه. ماهانه می گیره یا قرار دادی کار میکنه؟

 چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته میشه؟

بابت این کارش حقوق میگیره؟ چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمیاد؟

 چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟ تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بنشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟

قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو میتونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی. قیمت بلیتش دل تومن!

خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتاب گردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی .

گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمیشه بلکه پررنگ تر و زنده تر هم میشن.

لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی چون خاک روشو شبنم صبح پاک میکنه و می بره. تو که قیمت همه چیزو با پول میسنجی تا حالا شده که از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم سالم چنده؟

 چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟

 خیلی خنده داره نه؟ و خیلی سوال ها مثل اینکه شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه؟

 اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی ها یی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟

چی خیال کردی ؟ پشت قباله ات که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی! اینا همه لطفه ... همه نعمته... که جنابعالی به حساب حقوق خودت میذاری .

اگه صاحبش بخواد میتونه همه رو آنی ازت پس بگیره. اینو بدون که اگه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟

 قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟

چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟ اون وقت می فهمی که چرا داری توی دنیا وول میخوری؟؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 1:44 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

بدون شک زندگی ما بسته به همه احساسات ماست

  هر روز یه احساس

این روزها مثل محصلی هستم که  در حال دادن یکی از مهمترین و سخترین امتحاناتم

 اما قلمم شکسته است...

 و  چه کسی قلمش رو به من میدهد...؟

هیچکس...

آه ای خداوند همه درسهایم رو از بر دارم

 همه سوالها را میدانم

 چه کنم...؟؟؟

 قلمی به من برسان

با اشک چشمانم مینویسم شاید اثرش باقی بماند

و تو مثل همیشه محبتت را نثارم کنی

 چون که میدانم که می دانی تنبلی  نکرده ام

آه ای خداوند

ای پدر که در آسمانی

 مرا لمس کن

 فقط در انتظار تو نشسته ام...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 9:0 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

دیشب یه خوابی دیدم:

 

خواب دیدم تو کلیسا هستم. واعظ رفت پشت میکروفن که صحبت کنه. اما قبل از اینکه شروع کنه روح خداوند شروع به صحبت کرد.

 

 خداوند گفت:

 

 چطور میتونید اسم خودتون رو فرزند خدا بذارید در حالی که بدن من رو قطعه قطعه کردین و هر کس بر ضد دیگری حرف میزنید!!!!!!!!!!؟؟؟

 

چطور می تونید بگید فرزند من هستید و عضو بدن من هستید در حالی که حکم من را اجرا نمیکنید!!!!!!؟؟؟

 

 این کلام خداوند بود.

 

 همون شب خداوند چشمانش رو به من داد تا با چشمان او فرزندانش رو ببینم ، ولی من هیچکس رو ندیدم هیچکس نبود.

 

 شب دوم خداوند دلش را به من داد.

 

و من دیدم که خداوند چقر غمگین است و دیدم که چطور گریه میکند( مثل شبی که تو باغ جتسیمانی برای ما خون گریه کرد  تا شفاعت ما رو بکنه) اما همچنان سکوت کردم.

 

 حرف زیاد دارم اما چیزی نگم بهتره...

 

 از اون شب دوم که خداوند غمش را به من داده تا حالا میبینم

 

 ولی همچنان سکوت میکنم..........

 

+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 5:11 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

دلم خیلی گرفته

دلم خیلی گرفته

 دلم خیلی گرفته

همین

+ نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387 5:1 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

  آموختم که مادران از همه بهتر میدانند و گاهی اوقات پدران هم  .

 

  یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .

 

    قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

 

  ، آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ، بلکه چیزی است که خود میسازد .


 

  رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را دوست داریم انجام دهیم ، بلکه در این است که کاری را انجام میدهیم دوست داشته باشیم .


 

  10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به اتفاقات واکنش نشان دهیم .


 

  کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است .


 

  تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .


 

  بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمیتوان عشق ورزید .


 

  انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.


 

 زندگی مساُله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ، بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است .


 

  انسان تا وقتی فکر میکند نارس است ، به رشد و کمال خود ادامه میدهد و به محض آنکه گمان کرده رسیده شده است ، دچار آفت می شود .


 

در 80سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .

 

 

و

 

در 85سالگی دریافتم که زندگی همانا زیباست


 

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387 5:33 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

  

   نامه ای به قلبم   :

 

  قلب من ، من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد . هرگز از آنچه می گویی احساس شرم نخواهم کرد . می دانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می گیرد .

 

  قلب من ، من به تو ایمان دارم . من طرفدار تو هستم . همواره برایت دعا می کنم . دعا می کنم که به کمک و حمایتی که احتیاج داری ، برسی .

 

 قلب من ، من به تو ایمان دارم . معتقدم که تو عشقت را با هر کس که به آن نیاز داشته باشد یا شایسته اش باشد قسمت خواهی کرد . معتقدم که راه من راه توست و ما همراه هم به سوی روح القدس گام بر می داریم .

 

  از تو می خواهم به من اعتماد کنی . بدان که به تو عشق می ورزم و می کوشم که تمام آزادیی را که برای شادمانه تپیدن در سینه ام به آن نیاز داری ، به تو بدهم .

 

 هر کاری لازم باشد انجام می دهم تا هرگز از حضور من در گرداگردت احساس دلتنگی نکنی

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387 5:25 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

اي کاش يک پرنده بودم بر شاخه هاي

 درختان از اين سو به ان سو  ميپريدم

شايد صداي آوازم را سريعترميتوانستم 

به گوش خداوندم برسانم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386 4:49 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

     گفتم : خدای من ،

     دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

     که پر از دغدغه ی دیروز بود

     و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ،

      آرام برایت بگویم و بگریم ،

      در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

     گفت: عزیز تر از هر چه هست ،

     تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر

     من تکیه کرده بودی ،

      من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون

     عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ،

      با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

     گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار    بگریم ؟

     گفت : عزیزتر از هر چه هست ،

  اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکهایت

به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس

نورباشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .

  گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی

 ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز از هر

چه هست از این راه نرو که به نااکجاآباد هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم

کنی ، چیزی نگفتی ، بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می

 خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که

 تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر

خدای تو را نشنوم ، تو بازگفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی

دیگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفایت می دادم .

     گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...

     گفت : عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...



 

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386 2:20 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

نصایح یا یادآوری موضوعات ساده ولی پیچ در پیچ زندگی:

 در شادی بسته می شود در دیگری باز

ولی ما اینقدر به در بسته شده

 خیره می مانیم

و دری که برایمان باز شده را نمی بینیم

****

 گاهی در زندگی به قدری دلتان برای کسی تنگ می شود

که می خواهید او را از رویاهایتان

بیرون بیاورید و در آغوش بگیرید

****

به دنبال ظواهر نرو  شاید فریب بخوری

به دنبال ثروت نرو این هم ماندنی نیست

به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند

چون فقط یک لبخند میتوا ند شب سیاه را نورانی کند

کسی راپیدا کن که دلت را بخنداند

****

خوب است آنقدر شادی داشته باشی که دوست داشتنی باشی

آنقدر ورزش کنی که نیرومند باشی

آنقدر غم داشته باشی که انسان باقی بمانی

و آنقدر امید داشته باشی که شادمان باشی

*****

شادترین مردم لزوما بهترین چیزها رو ندارند

بلکه از هر چه در سر راهشان قرار می گیرد

بهترین استفاده را میکنند

*****

همیشه بهترین اینده برپایه گذشته ای 

فراموش شده بنا می شود

تا غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی

نمی توانی در زندگی پیشرفت کنی

****

سالها را نشمار

خاطرات را بشمار

***

این حرفها ها یا گوشزد یا نصیحت ها در زندگی من خیلی تاثیر گذار بوده است . میدونم که حتما اگر سخت گیر تر بودم امروز این روحیه مثبت را نداشتم. 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386 5:4 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

     کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...

       کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید...

         کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم  

                تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... ا

             ز تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن

                 مثل دو خط موازی خسته ام...


 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386 6:0 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

              این یک من است

 

                        که لال

 

                     فریاد می زند

 

                        زندگی را

 

       با زمستان - سرد - دوخته لبانش ...

 

                     پر شکسته

 

                   از دوزخ - غربت

 

    فرود آمده در کف - امن و سبز - دستانش ...

 

               این یک من است

 

                  که خسته لنگان

 

                      می چرخد می رقصد

 

       زیر برگ ریزان و پاییز آبی - چشمانش ...

 

                  این منم یک زندانی

 

                اسیر و عاشق زندان بانش...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386 4:7 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

                                                  می بارد

                                 نم نم

                          قطره قطره باران- اسیدی

                            از آسمان- سرخ -دل

                        بر سنگفرش-ترک خورده ی روحم...

                              و جسم درد می کشد

                                از زخم خنجرش

                                     ضجه میزند...

                                             آی سوختم...

                                            مردم نا رفیق...

                                             ........

                                  اما به روی تو

                                               لبخند میزنم

                                 تو دوست منی...

                                      ببین من خوشم

                                    چه شاد می پرم

                                        امید میدهم

                                  غمت را می خرم...

                                  تو دوست منی...

                          یه روزی تو هم خنجر میزنی...

 

+ نوشته شده در جمعه 7 دی1386 6:57 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


 

 

اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آن‏چه را که دیگران نمی‏بینند، شما می‏بینید، و آن‏چه را که دیگران نمی‏شنوند، شما می‏شنوید.
او شاگردانش را نهیب می‏زند که:
سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.
عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.
ستار است، شما هم ستار باشید.
باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.
مهربان است، شما هم مهربان باشید.
خالص است، شما هم خالص باشید.
درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است، شما نیز این‏چنین باشید.
دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.
ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.
تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......
همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد، شما هم این‏گونه رفتار كنید.
استاد می‏آموزد که:
در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشویم؛
از خورشید، کوه، دریا، آسمان پرستاره، كویر دلربا، دشت‏ها و چمنزارهای سرسبز و وسیع، درخت و سایة آن، طبیعتِ دست و دل‏باز و .... بخشندگیِ بدونِ تبعیض را بیاموزیم؛
عشق را نفروشیم و در مقابلش چیزی نخواهیم؛
با تمامی وجود، آن‏را نثار کنیم؛
نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛
از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم و در تابلوئی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:

این‏جا عشق، فروشی نیست.

بیائید آن‏را به همه، حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم..........

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386 9:22 بعد از ظهر توسط فرزند خدا |


 

وقتی یه مشکی داریم...

وقتی دلمون میگیره...

وقتی کارمون یه گره میخوره...

وقتی احساس میکنیم راه به جایی ندارم...

وقتی که همه درها به رومون بسته میشه...

خلاصه وقتی از همه چیز وهمه کس نامید و دلشکسته میشیم...

با فکر ناقص انسانی مون میگردیم دنبال یه نفر...

یه انسان...

در به در دنبال یه نفر میگردیم تا شاید بتونه گره از کار ما برداره

ولی هر چقدر بیشتر این واون رو میبینم باز نتنها هیچی حل نمیشه

بلکه چون خسته و کم توان میشیم یه جورایی نامید هم میشیم

بعد تازه به یادمون میاد که بابا تنها کسی که میتونه مشکل ما رو حل کنه خودشه

تنها کسی که نباید فراموش میکردیم

تنها کسی که باید ازش میخواستیم

تنها کسی که میتونه ما رو درک کنه

تنها کسی که از دلمون خبر داره

تنها کسی که فقط قلب ما رو میخواد

و تنها کسی که فقط قلبمون براش مهمه

فراموش نکنیم :

 خداوند ملجای جان من است از که هراسان باشم

خداوند صخره نجات من است از چه بترسم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386 4:41 قبل از ظهر توسط فرزند خدا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اي كاش ميتونستم خون رگان خود را من قطره قطره بگيرم تا باورم كنند.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

طلا
خاطره
شاهزاد ایرانی
حرف دل
مسافر صحرا
خیال آلاچیق
مرگ گلبرگهای مریم
ققنوس مرغ خوش خوان
یار دبستانی
عشق نیلو فری
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

87/12/01 - 87/12/30

87/09/01 - 87/09/30
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/03/01 - 86/03/31
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29
84/11/01 - 84/11/30
84/10/01 - 84/10/30
84/09/01 - 84/09/30
84/08/01 - 84/08/30
84/07/01 - 84/07/30
84/06/01 - 84/06/31
84/05/01 - 84/05/31


نویسندگان

فرزند خدا

فرزند خدا


پیوندها

امید و نوید برای همیشه ( خاطره گلم)
دختر دانشجو
داغ عشق
نگار عشق
کلک
فانوس خیس
بانوی ماه و آب
خدای محبت
شکوفه یاس
يادداشتهاي دو عوضي دوست داشتني
بی سرنامه
عشق واقعی خداست
در همین نزدیکی ست...
عاشق تنها
کاش پایان دلخوشی ها مرگ نبود
يه نخ سيگار
دختر دريايي
زندگي يعني پرستش
سوگند به چشمان بارانی
به یاد من باش
خوشکل عاشق
داریوش عاشق....داریوش عاشق
نمیخواستم تو هم عاشق من بشی
مهر ایران
بی تو هر گز
فریاد بی صدا
مهر ناب
طلا
خاطره
شاهزاد ایرانی
حرف دل
مسافر صحرا
خیال آلاچیق
مرگ گلبرگهای مریم
ققنوس مرغ خوش خوان
یار دبستانی
تو در جان منی من غم ندارم
عشق نیلوفری
الهه مهر
نوید و امید برای همیشه با نسیم(3)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازدیدها:

Design by : Night Skin


هيچگاه فراموشم مكن.لطفا بگو كه هميشه مرا به خاطر خواهي داشت.و هيچ گاه عشقم نسبت به ترا از خاطر نبر